بیا که خیلی با حاله....
کلمه عید محسن خلیلی را یاد چه می اندازد؟
*در زمان مدرسه فقط به تعطیلی مدارس و عیدی گرفتن فکر میکردم ، اما الان نه به عیدی نه به تعطیلی ، توجهی ندارم و در واقع حسرت آن تعطیلات را می خورم . اما به هر حال عید همیشه طراوت خاصی دارد.
به نظرت ایام عید کجایی؟
*چه عرض کنم؟ دوست دارم در کنار خانواده ام باشم.
کی به دنیا آمدی؟(اینو دیگه فکر می کنم همه تون بدونید

)
*روز ۲۵ بهمن ماه سال ۱۳۵۹ بدنیا آمدم ، یعنی در ماهی خجسته و روز دوستی ها...!!
یک دروغ سیزده بگو:
*بنویس محسن آدم خسیسی است...!!!
معمولا" بهترین عیدی را از کی میگری؟
* همیشه بهترین عیدی را از خدا گرفته ام ، همین که خانواده ام با سلامتی کامل در کنارم هستند خودش بهترین عیدی است.
تاحالا به حاجی فیروز برخورد داشتی؟(یه کم مخ تو به کار بنداز،فیروز اس اس نه،همون عمو فیروز عیدا رو می گه
)
*آنها را دیده ام که میایند و ساز و دهل میزنند
.
قاشق زنی هم کردی؟
*آره ، بچه که بودم هر سال می رفتم قاشق زنی.
تو کاسه ات چیزی هم جمع می شد؟
*ما به در همسایه ها میرفتیم ، بعضی هایشان دنبالمان میکردند ، بعضی ها تو کاسه آب می ریختند وبعضی ها هم پول و آجیل و شکلات . روز قاشق زنی تنها روزی بود که چادر سرمان میکردیم(نه تو رو خدا می خواستی روزهای دیگه رو هم با چادر میرفتی بیرون آقا محسن
)البته آن هم برای خودش داستانی داشت ، باید چادر مادرم را طوری از خانه بر می داشتم که متوجه نشود.
خانه تکانی هم میکنی؟
* بچه که بودم زورم نمی رسید و نمی توانستم از زیر کارها در بروم ، اما الان بهانه ی کافی برای فرار دارم(ای نامرد ، بیچاره مامانه باید تنها کارا رو بکنه
)
مثلا چی کار می کردی؟
* فرش های خانه را می انداختیم توی کوچه و من با پارو خیلی خوب می شستم . در واقع پارو زن خوبی بودم .
به کی عیدی نمی دهی؟
*به خیلی ها ...!!! برای اینکه هنوز سنی ندارم که بخواهم عیدی بدهم.من حالا حالاها باید عیدی بگیرم..!!
اگر من بخواهم عیدی بدهم آنهادیگر عیدی نمی دهند ، اما به برادر و خواهرم و به خصوص به خواهر زاده ی عزیزم عسل
که چند ماه است به خانواده ی ما اضافه شده ، عیدی ویژه می دهم.
اولین بازی شما در سال ۱۳۸۷ مثل سال ۱۳۸۶ مقابل استقلال است و ...
*آن بازی شرایط خاص خودش را دارد ، خیلی دوست دارم مثل بازی رفت گل بزنم ، اما تلاشم را می کنم که با پیروزی در آن بازی به هواداران عیدی خوبی بدهیم .(ان شاءالله... به قول ما هوادارا : محسن رفت و برگشت ...همینه... همینه
)
مجله خانواده ـ پانزدهم اسفند۱۳۸۶
من از این مصاحبه فاکتور گرفتم و در واقع گلچین کردم امیدوارم که خوشت اومده باشه
** هر کس می خواد که مصاحبه با حمید خان استیلی رو هم بزنم ، همین جا تو نظر ها بگه**
این هم یه قسمت دیگه از چند تا مصاحبه :
یک لطیفه ی کوچولو تعریف کنید :

۱- سپهر حیدری : من خوراکم لطیفه ست : < یه اسکاتلنی اگهی میده هر کی از لحاظ مادی ،تحصیلات و همه چیز در سطح بالاییه می تونه بیاد خواستگاری دخترم... یه نفر ساعت ۶ صبح میاد ، پدر دختره میگه : خونه داری؟ می گه نه...ماشین داری؟ نه... تحصیلات چی؟ بازم میگه نه...پس برای چی اومدی؟ میگه : اومدم بگم رو من یکی حساب نکن...
>و اما اتفات بامزه ی زیادی هم برای خودم رخ داده...!!! از جمله : با تیم نو جوانان به قطر رفته بودیم که داخل آسانسور با نکو نام و امیر آبادی گیر کردیم
و بازی یک ساعت به خاطر ما به تعویق افتاد . یک خاطره هم بگم ، من اول راهنمایی بودم که زنگ ۸ واحد آپارتمانی رو با هم زدم و هنوز فرار نکرده بودم که مرا گرفتند بردند زیر زمین ، با دمپایی و جارو زدند ، باور کنید تا چند ماه از خجالتم از خونه بیرون نیامدم ...
۲- محسن خلیلی : به یه بنده خدا گفتن برو جلو ماشین ببین چراغ راهنماش کار میکنه یا نه؟ رفت جلو ماشین و گفت : آره...نه... آره...نه...آره ....نه.....
۳-علی کریمی : یه نفر با احساسات یکی دیگه بازی میکنه ۲،صفر می بازه(البته علی آقا اینو سانسور کرده ، یه پسره با احساسات یه دختره بازی میکنه ۲، صفر میبازه
)
۴-علی سامره : از یه راننده می پرسن از قفل فرمون ماشینت راضی هستی؟ میگه آره ولی سر پیچ کمی اذیتم می کنه
۵- ایمان مبعلی : یه نفر پا درد می گیره ، توی جورابش قرص مسکــّن میندازه
--نظر بده بعد برو ... ببین من چه قدر زحمت کشیدم... دلت میاد نظر نداده بری؟--
نوشته ی دست
ناهید پرسپولیسی در جمعه هفدهم اسفند 1386 و ساعت
23:22